على اكبر دهخدا
1198
امثال و حكم ( فارسى )
كرايهاش نمىكند ( يا ) كرا نمىكند ( يا ) كرى نكند . سود نكند و نيرزد . گر هيچ كرا كردى در درگه چون خلدش * هم رايت رايستى هم خانهء خانستى . سنائى . و راهها تنگ است كرا نكند كه ركاب عالى برتر خرامد . ابو الفضل بيهقى . اگر بفرمائى نزديك وى روم و پنبه از گوش وى بيرون كنم گفت كرا نكند خود سازى خود بيند . ابو الفضل بيهقى . ز بهر دنيا چندين عناكرى نكند * كه مىنيرزد اين مرده خود بدين شيون . جمال الدين عبد الرزاق . بو سهل را طاقت برسيد و گفت خداوند را كرا كند كه با چنين سگ قرمطى كه بر دار خواهند كرد بفرمان امير المؤمنين چنين گفتن . . . ابو الفضل بيهقى . و گفت كه اين غورى بدگهر چه كراى بنديست رها كنيد تا هرجا كه خواهد برود . دولتشاه . در ترجمهء مظفر هروى . ابراهيم خليل چيزى نخوردى تا مهمانى نيامدى وقتى سه روز بود تا كسى نيامده بود گبرى بر در سراى وى آمد ويرا گفت تو چه مردى ؟ گفتا گبرى . گفت برو كه مهمانى و كرامت مرا نشائى . تا از حق تعالى به دو عتاب آمد كه كسى را كه من هفتاد سال بپروردم تو را كرا نكند كه گردهء فراوى دهى . كشف المحجوب . بيش از اين اى فتنه گشته بر قياس و راى خويش * كردمى ظاهر ز عيبت گر مرا كردى كرا . ناصر خسرو . ترا هجا نكند انورى معاذ اللّه * نه او كه از شعرا كس ترا هجا نكند . نه از بزرگى تو ز انكه در معايب تو * چه جاى هجو كه انديشه هم كرا نكند . انورى . دنيا كراى آن نكند كز براى او * بر دامن ضمير غبار ز من رسد . ابن يمين . ايدل كه ترا گفت كه اين دم ميخور * كانگه كه نباشى غم عالم ميخور نابودن خود بديدهء عقل بهبين * آنگه اگرت كرى كند غم ميخور . كمال اسمعيل . از حكيمان خراسان كو شهيد و رودكى * بو شكور بلخى و بو الفتح بستى هكذى گو بيايند و ببينند اين شريف ايام ما * تا شما را شاعرى كردن كند هرگز كرى . منوچهرى . ، مدتى شعر ز هر نوع كه دانى گفتم * لفظ و معنيش بدانسان كه پسندد همه كس غزل از روى هوس بود و مدايح ز طمع * نه طمع ماند كنون در دل تنگم نه هوس بمراثى و هجا نيز كرا مىنكند * بر دل افشاندن از فكرت باريك قبس . ابن يمين . اگرچه گوهر نظمم كراى آن نكند * كه من نثار كنم بر جناب حضرت شاه . ابن يمين . كراى آن كند الحق كه چون ابن يمين سازم * يكايك را وطن در دل نه تنها دل كه در جان هم . ابن يمين . در نگر گر كراى خطبه كنند * مكن از التفاتشان مهجور . انورى . حديث جان نكنم كان كراى آن نكند * فداى يك قدمت گر بود صد دگرم . ظهير . غمت بگرد دل تنگ من چه ميگردد * كرى همى كندش گرد اين محقر گشت . كمال اسمعيل .